تبليغاتX
نبوشاد

نبوشاد

شعر و مخلفات

من یک عقاب هستم

نام شعر: من یک عقاب هستم

شاعر: Ian Fletcher Kemp

 

من یک عقاب هستم و بدنیا ساده مینگرم

بالهایم را میگشایم و سرم را بر میافرازم

تو میتوانی مرا در قفس قرار دهی و من آن را برای این میپذیرم

که میدانم تو نمیتوانی " غرور " را تحقیر کنی

من یک عقاب هستم ولی پرندگان کوچک دیگر را باور دارم

من یک عقاب هستم و در بشر " انسانیت" را جستجو میکنم

من یک عقاب هستم. گستره آسمان کاهیدن گرفته است و من تنها میتوانم به "باد" اعتماد کنم

کلاغ پرنده حقه بازی است .او میپندارد که گستره آسمان مال اوست و روزی زبانش از این دورغها آتش میگیرد.

جغد پیامبر است. او میگوید : چه کسی؟ کجا؟اما چه کسی در بین ما از خوابهای شیرین خود دست میکشد هنگامی که او میگرید.

زاده آذرخش و فرزند توفانم

هوا بشدت خراب است و دامنه کوهساران از آذرخش از هم گسیخته است.

مرا در ردای "نور ماه" بپوشان و در باران شستشو بده. جنس من از رعد و برق است و دوباره بر پا خواهم خواست.

من یک عقاب هستم . من پرنده ای با پر آراسته شده هستم.

من یک عقاب هستم خدا ما را با هم آفریده است.

من یک عقاب هستم و تنها میتوانم به "باد" اعتماد کنم.

من میخواهم به چیزهای بیشتر از باد اعتماد کنم.

 

href="http://balatarin.com/links/submit?phase=2&;

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386ساعت 20:24  توسط کشواد  | 

رینگو

نام شعر: رینگو

خواننده : لورنه گرینه 

 

 

او دمر بر روی شنهای بیابان افتاده بود

ششلولش را در مشت میفشرد

او را از پشت با گلوله زده بودند و من فکر کردم که او مرده است

یک چارپاره سربی پایین قلبش را سوراخ کرده بود

اما جرقه امیدی وجود داشت. من چاقویم را استفاده کردم

و در انتهای شب توانستم جان او را نجات دهم

مردی که نامش        " رینگو " بود

 

از او پرستاری کردم تا خطر مرتفع شد

روزها گذشت و او بسرعت خوب شد

پس از ان از طلوع تا غروب خورشید

او با اسلحه مرگبارش تمرین میکرد

ساعت به ساعت او را با تحسین نگاه میکردم

هیچ بنی بشری نمیتوانست حریف او شود

مردی که نامش        " رینگو " بود

 

روزی ما در کوهستان اسب میتاختیم

من به شرق رفتم و او به غرب

من مرد قانون شدم وستاره کلانتری را بر سینه زدم

و او وحشت مرگ را در همه جا پراکنده کرد

با خون و سرب شهرت فراگیری بدست اورد

در سرتاسر غرب همه از نام او هراس داشتند

مردی که نامش        " رینگو " بود

 

میدانستم که روزی با آزمونی رویرو خواهم شد

که مشخص میکند کدام یک از ما بهترین است

تا یک روز خبری شنیدم 

"او در شهر من است"

من از کلانتری به خیابان شهر امدم

و رفتم تا با او تنها رودررو قرار گیرم

با مردی که نامش        " رینگو " بود

 

مردم گفتند که سرعت من خیلی کم بود

اما این شروع بد شانسی من بود

وقتی من صدای انفجار را شنیدم و درد شدیدی را در مچ دستم حس کردم

و اسلحه از دستم پرواز کرد

من داشتم به جائی نگاه میکردم

به مردی با یک مگنوم ۴۴ مرگبار

به مردی که نامش        " رینگو " بود

 

مردم گفتند این تنها زمانی بود که

انها لبخند او را دیده بودند

او به ارامی مگنوم را پایین اورد

و به من گفت :" ما دوست هستم"

و در اخر من فهمیدم که

در قلب او هنوز خوبی وجو د دارد

در مردی که نامش        " رینگو " بود

 

من مسیر حرکت او را بستم

او برگشت و در خیابان ایستاد

یک دو جین اسلحه آتش و سرب بر او پاشید

لحظه ای بعد او بر خاک افتاد

شهر پر از شادی و سرور گردید

هیچ کجا اشکی برای او ریخته نشد

برای مردی که نامش        " رینگو " بود

 

دروغی در سرتاسر زمین گسترده شد

که "من اسلحه را از دست او پرانده ام"

و انها در مورد آن سالها حرف زدند

و من اسلحه را برای همیشه کنار گذاشتم

اما انها هیچ توضیحی برای یک چیز نداشتند

در مورد "یک ستاره رنگ و رو رفته بر سر قبر او و بالای اسمش"

بالای اسم مردی که که نامش        " رینگو " بود

رینگو

 

href="http://balatarin.com/links/submit?phase=2&;

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386ساعت 21:6  توسط کشواد  | 

جام زهر

جنگ در سال ۱۳۵۹ در ایران شروع شد. علیرغم اینکه در سال ۱۳۶۱ می شد ان را خاتمه داد بنا بر نظر " بزرگان " آن را تا سال ۱۳۶۷ ادامه دادیم تا " جام زهر " را بنوشیم و صلح کنیم. در آن لحظه هیچ کشور خارجی اعم از عرب یا اروپائی ما را " پشتیبانی معنوی " نکرد تا جنگ را ادامه دهیم.

روزی هم اقای یاسر عرفات به این نتیجه رسید تا " جام زهر " را در کمپ دیوید سر بکشد و جنگ با اسرائیل را تمام کند تا بتواند اینده بچه های فلسطینی را بسازد. چرا هنوز ما - که یک کشور خارجی هستیم- به پشتیبانی معنوی خود از گردانهای چه و چه و چه و حماس ادامه میدهیم؟؟؟؟

ایا ما از اقای یاسر عرفات " فلسطینی تر " هستیم؟؟؟؟؟

href="http://balatarin.com/links/submit?phase=2&;

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386ساعت 18:24  توسط کشواد  | 

یک عکس که 27سال است در جمهوری اسلامی سانسور شده

 

نفر سمت راست گوشه، ابوالحسن بنی صدر است. او که با ۱۱میلیون رای نخستین رئیس جمهور ایران شده بود، با جمله تاریخی آیت الله خمینی در ۲۵خرداد ۶۰:" ۳۵میلیون نفر بگویند بله، من میگویم نه." کنار زده شد. ۷تن از مشاورانش اعدام شدند، هزاران تن از هوادارنش به زندان رفتند و خودش رهسپار تبعید شد. 

درست بالای سر خمینی، مرد روحانی با عمامه سفید آیت الله لاهوتی است. او که از زندانیان با سابقه قبل از انقلاب به همراه منتظری و طالقانی بود، بعد از پیروزی انقلاب از سرسخت ترین هواداران رئیس جمهور بنی صدر، به شمار میرفت. به فاصله ۲ماه پس از کنار زدن بنی صدر توسط لاجوردی به زندان اوین برده شد و اعدام شد. جمله معروف او خطاب به سران حزب جمهوری(بهشتی،خامنه ای و رفسنجانی) این بود: "مردم انقلاب نکردند تا من وشما بر آنها حکومت کنیم . اگر قرار بود با چماق و زورگویی بتوانند حکومت کنند قبل از شما آریامهر بود.حاکمیت تک حزبی است که صدای پای فاشیزم را به گوش میرساند. وای به حال آن انقلابی که ۸درصد به ۸۰درصد حکومت کنند. اگر زور میتوانست آدم را جای خودش بنشاند، پیش از شما زورمند تر از شما بودند. شما جز اینکه خفقان ایجاد کنید و برای مردم مشکل درست کنید کار دیگری نمیکنید."( روزنامه انقلاب اسلامی، ۲۲ فروردین ۱۳۶۰- انقلاب اسلامی، ۸آذر ۱۳۵۹)

نفرایستاده میان آیت الله مطهری و لاهوتی، صادق قطب زاده است. او که به همراه ابراهیم یزدی و بنی صدر راه انقلاب را در پاریس هموار کرده بود، ۲۴شهریور ۱۳۶۱، به اتهام توطئه انفجار جماران، زندانی و اعدام شد. آیت الله منتظری بعدها در خاطراتش نوشت:"بعدا شنيدم آقاي حاج احمد آقا در زندان سراغ آقاي قطب زاده رفته و به او گفته است شما مصلحتا اين مطالب را بگوييد و اقرار كنيد و بعد امام شمارا عفو ميكنند، ولي او را اعدام كردند. بعدها از طريق موثقي شنيدم كه جريان ريختن مواد منفجره در چاه نزديك محل سكونت مرحوم امام بكلي جعلي است و واقعيت نداشته است."(خاطرات آیت الله منتظری،ج۱،ص۴۸۵)

 قطب زاده دردادگاه پرسيده بود:"روشنفکران و روحانيانی که بنيادگذار انقلاب بودند کجا هستند؟ آيا حتی يک تن از آنها در کاری هست؟ اينها که امروز بر کارند در جريان انقلاب چه می کردند؟"(ایستاده بر آرمان،ص ۲۷)

 

مطلب از وبلاگ: \http://www.dadeban.blogfa.com

 

href="http://balatarin.com/links/submit?phase=2&;

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386ساعت 2:48  توسط کشواد  | 

انتخابات

اگر ازادی بیانی که شاه به مردم داد رو اخوند ها بهشون میدادند اونوقت بهت می گفتم  انتخابات یعنی چی!!

با بسته کردن فضا و تبلیغات یکطرفه ۲۴ ساعته و عدم دسترسی مردم به منابع تحقیقاتی و سیاسی و خبری ، انتظار داشتی برات ماموت هوا کنن؟؟؟

انچیزی هم که دیدی بخشی گزینشی و با منظور از انتخابات بوده

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386ساعت 2:35  توسط کشواد  | 

اعدام یا حبس ابد

مدتی است که دارم به این مطلب فکر میکنم که واقعا چه راهکاری وجود دارد تا مسئله اعدام در ایران را بتوان حل کرد. متاسفانه بر اساس باور های مذهبی و بعضی اوقات سنتی افراد زیادی در ایران اعدام میشوند که اگر بتوان یک راه حل برای ان پیدا کرد شاید یک سری از مشکلات داخلی و بین المللی کشور حل شود.

به نظر من ما در ایران هنوز به ان بلوغ سیاسی و مذهبی نرسیده ایم که بتوانیم مسئله اعدام را حذف کنیم. خیلی ها بر اساس مقوله قصاص و بعضی ها بر اساس بعد روانشناختی مجازات برای کاهش ارتکاب جرم اعدام را لازم و ضروری میدانند. این نکته فقط به دولت فعلی ایران محدود نمیشود بلکه در دوران سلطنت هم این مطلب بود و هنوز هم هست.

نتیجه این فکر ها به یک نکته همگرا شد که شاید راه حل مقطعی باشد تا ما به ان بلوغ لازم برسیم. من پیشنهاد میکنم که سازمانهای عفو بین الملل و دیگران که در راستای توقف حکم اعدام در ایران و سایر کشور ها مانند چین فعالیت میکنند یک توافق مهم با دولت مرکزی بنمایند. بر اساس این توافق هر مجرمی که در دادگاه های محلی به اعدام محکوم گردد به این سازمانها تحویل میشود. این سازمان موظف است بر اساس اصول استاندارد مورد نظر خودش در کشور مربوطه زندانی بسازد و کلیه " اعدامی ها " را در ان برای ابد محبوس نماید. بدیهی است کلیه هزینه های مربوط به این زندان خاص توسط گروه عفو بین الملل پرداخت شده اما مقررات داخلی ان بر اساس قوانین رایج کشور اعمال میگردد. دولت مرکزی میتواند با ایجاد شبکه دوربینهای مدار بسته وضعیت داخلی زندان را کنترل نماید. با این روش اهداف زیر محقق میشود:

۱- کسی اعدام نمیشود.

۲- مجرم عملا از حضور در جامعه و ایجاد فساد مجدد محدود میشود.

۳- فشار بین الملل بر کشور توسط این سازمانها کم میشود.

۴- هزینه نگهدای این زندانیان از دوش دولت بر داشته میشود.

۵- ارتباط این زندانیان با سایرین که موجب بد اموزی است از بین میرود.

 

href="http://balatarin.com/links/submit?phase=2&;

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386ساعت 19:53  توسط کشواد  | 

سدوم و گومورا

شاید اسم این دو شهر را که با عذاب الهی !!!! منهدم شدند را شنیده اید و میدانید که لوط و هود پیامبرانی بودند که بر این دو شهر نازل شدند. اما واقعیت داستان چیست؟؟؟؟

پژوهشگران با بررسی جغرافیائی تورات و سایر منابعی که از این واقعه نام برده اند به این نتیجه رسیده اند که:

جعفر سبحانی‌ ( آیت‌الله) : 

وی‌ سپس‌ به‌ جغرافیای‌ تاریخی‌ این‌ سرزمین‌ اشاره‌ کرده‌، می‌نویسد:
امروز در سرزمین‌ اردن‌ دریایی‌ است‌ به‌ نام‌ «بحرالمیّت‌». محل‌ این‌ دریا قبلاً خشکی‌ بوده‌ و به‌ خاطر زلزله‌ها، در گودی‌ فرو رفته‌و آب‌ دریا به‌ آنجا کشیده‌ شده‌ است‌ و اخیراً در ساحل‌ این‌ دریاچه‌، شهرهای‌ قوم‌ لوط‌ پیدا شده‌ است‌.[۴۰]

 

اما انچه امزور مشخص است این واقعیت است که این منطقه جغرافیائی یک معدن روباز گوگرد خالص ( سولفور) است که در مجاورت جرقه و اتش کاملا اتش گرفته و ضمن احتراق، گاز سمی و بد بوی ( اسید سولفوریک ) تولید میکند. بسیار محتمل است که مردم سدوم و گومورا شهر های خود را با این ماده ساخته و در شبی با اذرخشی اتش در شهر افتاده و گاز حاصل نیز مردم را خفه کرده است. انوقت عده ای سود جو با ارتباط دادن آن به خدا و پیامبران او سعی در ایجاد ترس در دل مردم عامی و عادی داشته و دارند.

این ویدیو را ببینید و خودتان قضاوت کنید:

سدوم و گومورا فیلم

 

href="http://balatarin.com/links/submit?phase=2&;

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386ساعت 23:54  توسط کشواد  | 

روح زمان ( 2007)

در سال ۲۰۰۷ فیلمی مستند ساخته شد با نام  روح زمان که سه موضوع ظاهرا متفاوت را نشانه رفته است اما در متن همه موضوعات اتصال بنیادین با هم دارند.

در بخش اول این فیلم ( و به نظر من زیباترین انها) کارگردان با بررسی زندگی موسی ( اندکی) و عیسی و با توجه به مدارک غیر قابل انکار تاریخی توانسته مطالب مختلفی را از درجه اعتبار ساقط کند. مواردی مانند:

متولد شدن عیسی از مادر باکره

تولد در روز ۲۵ دسامبر

تعداد حواریون

عناوین و القاب عیسی مانند شاه و ...

راه رفتن او روی آب (و برخی دیگر از معجزات وی مانند مرده زنده کردن)

و در خاتمه زنده شدن وی پس از سه روز و بازگشت او به زمین

{ در مورد موسی تنها به مقوله تولد او میپردازد} 

اگر به یوتیوب دسترسی دارید این لینک را دنبال کنید:

http://uk.youtube.com/watch?v=Mzciu8HvfwA&feature=related و ۱۲ قسمت دیگر ار هم در همین صفحه میتوانید پیدا کنید.

به طور اجمالی زندگی عیسی برداشت ازاد و ملقمه ای از زندگی افراد سایر ملل بوده که سالها و قرنها قبل از او زندگی میکردند. مانند:

1. Chrishna of Hindostan.

2. Budha Sakia of India.

3. Salivahana of Bermuda.

4. Zulis, or Zhule, also Osiris and Orus, of Egypt.

5. Odin of the Scandinavians.

6. Crite of Chaldea.

7. Zoroaster and Mithra of Persia.

8. Baal and Taut, "the only Begotten of God," of Phenicia.

9. Indra of Thibet.

10. Bali of Afghanistan.

11. Jao of Nepaul.

12. Wittoba of the Bilingonese.

13. Thammuz of Syria.

14. Atys of Phrygia.

15. Xaniolxis of Thrace.

16. Zoar of the Bonzes.

17. Adad of Assyria.

18. Deva Tat, and Sammonocadam of Siam.

 

19. Alcides of Thebes.

20. Mikado of the Sintoos.

21. Beddru of Japan.

22. Hesus or Eros, and Bremrillah, of the Druids.

23. Thor, son of Odin, of the Gauls.

24. Cadmus of Greece.

25. Hil and Feta of the Mandaites.

26. Gentaut and Quexalcote of Mexico.

27. Universal Monarch of the Sibyls.

28. Ischy of the Island of Formosa.

29. Divine Teacher of Plato.

30. Holy One of Xaca.

31. Fohi and Tien of China.

32. Adonis, son of the virgin Io of Greece.

33. Ixion and Quirinus of Rome.

34. Prometheus of Caucasus

 

دیدن این فیلم را به همگان توصیه میکنم. برای بررسی بیشتر این لینک ها را مطالعه کنید:

http://www.mundodesconocido.com/webs/Jesus/Jesus01.htm

http://jeevaninsahaa.blogspot.com/2007_05_01_archive.html

http://www.atheistforums.com/did-jesus-exist-t2867-15.html

http://www.geocities.com/inquisitive79/godmen

http://meta-religion.com/World_Religions

http://atheists.meetup.com/551/calendar/6253105/

http://www.religioustolerance.org/chr_jcpa5.htm

http://www.skeptictank.org/xmaspage.htm

http://www.theosophical.ca/WordlsCrucifiedSaviorsJAA.html

http://www.infidels.org/library/historical/kersey_graves/16/chap1.html

http://www.sacred-texts.com/bib/cv/wscs/wscs06.htm

 

href="http://balatarin.com/links/submit?phase=2&;

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386ساعت 1:26  توسط کشواد  | 

قطعنامه سوم

خوب به سلامتی قطعنامه سوم هم تصویب شد و معلوم نشد ان همه بوق و کرنا و خوشحالی هفته قبل واسه چی بود؟؟؟؟ 

 مطلب را به بالاترین بفرستید:
  href="http://balatarin.com/links/submit?phase=2&;

 
 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386ساعت 0:29  توسط کشواد  | 

ابن ملجم مرادی

خدمت شما عرض شود اگر یک پدری که اتفاقا امام هست و معصوم هست و علم لدنی هم دارد و عادل وشجاع و قوی و رئوف و ...... خلاصه همه چی هست بیاد دم مرگش یک وصیتی بکنه اون هم نه به ادم معمولی تو خیابون بلکه به پسرش که از دست قضا اون هم امام هست و معصوم هست و علم لدنی هم دارد و عادل وشجاع و .....

اونوقت این اقا پسر چه وظیفه ای داره؟؟؟ حتما میگین خوب به وصیت باباش عمل بکنه دیگه اما !!!! انچه در تاریخ ثبت شده خلاف نظر شما است.

بعد از اینکه ابن ملجم مرادی ضربت را زد و دستگیر شد به گفته خود علی ( که شیعیان بسیار به او و این جمله او مینازند) قرار بود که اگر علی با ضربت ابن ملجم مرد تنها به ابن ملجم یک ضربه زده شود. این وصیت در پیش بزرگان اسلام و فرزندان متوفی صورت گرفت و به نوعی وصیت و ژست عدالت محوری علی بود. اما انچه حسن فرزند ارشد علی انجام داد چه بود؟؟؟ متنهای برگرفته از کتب تاریخ را در زیر بخوانید تا بدانید:

 اول گفته های علی:

 مولا علی (ع) هنگامی که در بستر شهادت قرار داشتند وقتی برایش شیرآوردند فرمودند: آیا برای اسیر خود ( ابن ملجم ضارب آن حضرت ) نیزغذا برده اند و توصیه می فرمودند که نه تنها بد رفتاری با او نشود حتی گرسنه یا تشنه هم نماند و باز فرمودند: که اگر زنده بمانم خود میدانم با او چگونه رفتارکنم واگر زنده نمانم شما اجازه دارید فقط یک ضربه همان گونه که او زده است بزنید و نکند او را مثله کنید یا شکنجه نمائید. این برخورد امام علی، یک برخورد ارزش اسلامی است یعنی ارزشی است نه حکومتی و سیاسی

منبع http://www.dadodad.com/Ketab/ketab%2001.htm

 انچه در عمل اتفاق افتاد:

ابن سعد تاریخ نویس نوشته است:

بعد از دفن (علی)، حسن بن علی به سوی عبدالرحمن بن ملجم رفت و او را از زندان خارج کرد تا وی را بکشد. پس مردم جمع شدند، او (حسن) بدن او را به نفت آغشته کرد، و گفت که او را آتش بزنیم. عبدالله بن جعفر و حسین بن علی و محمد بن حنیفه گفتند اجازه دهید تا دل خود را از او خنک کنیم، پس عبدالله بن جعفر دست او را و پاهای او را قطع کرد. او (ابن ملجم) شکوه نکرد. سپس میخ داغ به چشان او کشید، و او شکوه نکرد. سپس گفت تو چشمان خودت را بسائیده سرب سرمه میکنی، سپس گفت اقرا باسم ربك الذی خلق خلق الانسان من علق و تا آخر سوره را خواند، سپس چشمان او پر از اشک شد، دستور دادند زبان او را قطع کنند، پس او شکوه کرد (ضجه زد)، پس به او گفتند ای دشمن خدا وقتی دست و پایت را میبریدیم ضجه نزدی، اکنون چه شده است که وقتی می‌خواهیم زبانت را ببریم ضجه میزنی؟ گفت من ضجه میزنم زیرا من از این دنیا متنفرم، پس زبان او را بریدند و او را درون نمدی پیچیده و سوزاندند. الطبقات کبری، ابن سعد، المپوشینه الثالث، ذكر عبد الرحمن بن ملجم المرادی

شیخ عباس قمی نوشته است:

بروایت دیگر حکم کرد که او را گردن زدند. و ام الهیثم دختر اسود نخعی خواستار شد تا جسدش را به او سپردند پس آتشی بر افروخت و آن جسد پلید را در آتش بسوخت..... و ا

بن شهر آشوب و دیگران روایت کرده اند که استخوانهای پلید ابن ملجم را در گودالی انداخته بودند و پیوسته مردم کوفه از آن مغاک بانک ناله و فریاد میشنیدند، و حکایت اخبار آنراهب از عذاب ابن ملجم دردار دنیا بقی کردن مرغی بدن او را در چهار مرتبه و پس او زا پاره پاره نمودن و بلعیدن و پیوسته اینکار را با او نمودند و بر روی سنگی در میان دریا مشهور و در کتب معتبره مسطور است. منتهی الآمال پوشینه نخست برگ 224

 حالا ذکر دونکته تنها:

اول اینکه علی غیب گو نبوده:

علی نمیدانسته است که خواهد مرد و یا زنده خواهد ماند، این برای شیعیان باید دلیلی باشد بر اینکه او غیب گو نبوده است و بسیاری از چیزها را نمیدانسته است، از جمله اینکه نمیدانسته است بر اثر این ضربه خواهد مرد یا نخواهد مرد

دوم اینکه بر خلاف تصور شیعیان اهل " سازش " هم بوده است:

با قدرت گرفتن علی، اختلافات بين وی و معاويه بر سر قدرت و گسترش قلمرو بالا گرفت بطوری که
جنگهای بس خونينی درگرفت . اين اختلافات سرانجام وقتی که هيچ يک از دو گروه به اطاعت ديگری نيامد، با نگارش نامه ی که معاويه به علی نوشت پايان يافت . معاويه در اين نامه خطاب به علی نوشت : اگر مايل هستی عراق از آن تو باشد و شام از آن من، و شمشير از اين امت برداری و خون مسلمانان را نريزی . " اين يشنهاد را قبول کن . علی اين پيشنهاد را پذيرفت و پس از آن معاويه با سپاهيانش در شام و اطراف آن به حکومت و گرفتن خراج مبادرت کرد و علی نيز در عراق حکومت نمود . ( به نقل از زيادبن عبدالله ، تاريخ طبری، جلد ششم، ترجمه ابولقاسم پاينده)

 

href="http://balatarin.com/links/submit?phase=2&;

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم اسفند 1386ساعت 4:45  توسط کشواد  | 

عبدالمطلب

این جور که در تاریخ نوشته شده است اقای عبدالمطلب در مکه شغل خاصی داشته و به کلید داری کعبه مشغول بوده است. در ان زمان در کعبه ۳۶۰ بت نگهداری میشده و ۴ بت بزرگ در چهار گوشه بیرونی کعبه بوده اند با نامهای الله و لات و منی و عزی.

یعنی جد محمد " خدمتکار" و " متولی" بت خانه بوده است. حالا اینکه مد شده که میگویند خاندان محمد جد اندر جد دین حنیف داشته اند دیگر کدام صیغه است؟؟؟!!!

تازه مگر مسلمانان نمیگویند که چاه زمزم را پاشنه پای اسماعیل حفر کرد اما در تاریخ امده است که عبد المطلب ان چاه را حفر کرده. انچنان محلی که انتخاب کرده عجیب و غریب بوده که مورد تمسخر قریشیان قرار میگیرد.

 

در خاتمه اینکه این اقا انچنان به بت ها اعتقاد داشته که در کعبه ( بت خانه مذکور) سر جان پسرش با بت هفت نیزه استخاره هم میکرده است.

ززززززززرررررررررررررشششششششششششششککککککک !!!!

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم اسفند 1386ساعت 23:46  توسط کشواد  | 

جواب

سرکار خانم مینو کرمی نیا و اقا/خانم بی نام

ضمن تشکر از نظر شما لطفا توجه فرمایید که صورت مسئله میزان و مقدار ارتباط و یا نوع ان نیست. بلکه سئوال من این است که چرا سطح ارتباط برای موسی مذاکره مستقیم و رودررو با خدا بوده اما برای محمد که خاتم انبیا است و مهمترین و کاملترین دین خدا را ( البته به نظر شما) ارائه کرده است چنین سطحی رعایت نشده است؟؟؟؟ و تنها به فرستادن جبرائیل اکتفا شده است؟؟؟

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم اسفند 1386ساعت 23:36  توسط کشواد  | 

دوستی خاله خرسه!!!!

حتما داستان دوستی خاله خرسه به گوشتون خورده. اما مصداق بارز ان را در وبلاگ یکی از اقایان شیعه میتونید ببینید که با درج عکس چهار سگ مدعی شده که اینها خلفای راشدین هستند. در زیر عکس هم با اوردن نام عمر و ابوبکر و عثمان سعی کرده که مثلا به این سه خلیفه دشنام بده.

http://www.omarkoni.blogfa.com/

بیچاره نمیدونه که علی ابن ابیطالب خودش جزو خلفای راشدین بوده .

اونوقت اینها اسم خودشون رو میزارن شیعیان علی

اقا اگر نمیدونی خلفای راشدین کی است این لینک رو بخون:

http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AE%D9%84%D9%81%D8%A7%DB%8C_%D8%B1%D8%A7%D8%B4%D8%AF%DB%8C%D9%86

 خاک بر سر مرید و مراد با این " شریعت"

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم اسفند 1386ساعت 23:13  توسط کشواد  | 

اقا مراد 2

دوست عزیز

ضمن تشکر از مطالبی که نوشتید موارد زیر به استحضار میرسد:

ظاهرا به همان نقطه شروع رسیدیم. بنده هم گفتم که اسم این فرد در قران نیست. شما هم همین مطلب را تایید کردید. بهر حال شما معتقد هستید که این مطلب اهمیت چندانی نداشته تا اسم فرد ذکر شود و من میگویم زمانی که سوره بنی اسرائیل به بیان چنین حکایتی اختصاص میابد پس به راحتی میشد با ذکر نام این فرد ( بجای لقب وی) این نکته مرتفع میگشت.

بسیاری از ایاتی که مربوط به زیر شکم محمد بوده است به سرعت و صراحت نازل شده اند اما این مسائل همگی در ابهام مانده اند!!!

خود شما هم میدانید که نشانی های مانند اسم اسیه و اینها هم نتوانسته به حل این مشکل کمکی نماید. در واقع داستان موسی بر اساس یک واقعه تاریخی مربوط به فرد دیگری ساخته شده است. این فرد با نام سارگون در اکد و ۲۲۵۰ سال قبل از مسیح به دنیا امده است.

http://en.wikipedia.org/wiki/Sargon_of_Akkad

http://history-world.org/sargon_the_great.htm

حتی حکایت تعبیر خواب موسی برای فرعون در ابتدا در سرگذشت این فرد نوشته شده است و زندگی موسی از روی این فرد بازسازی شده است.

اما مطلبی را در مورد قران بیان نمودید که شاید به این بحث مربوط نباشد ولی ان را به شرح زیر کامل میکنم.

از نظر من تحریف دو قسم دارد. تحریف فیزیکی و تحریف مفهومی. بر اساس حقایق قران از هر دو نظر تحریف شده است و ادعای شما در مورد عدم تحریف ان صحت ندارد.

۱- تحریف فیزیکی. یعنی اضافه یا کم نمودن مندرجات. حتما شما در مورد واقعه غرانیق مطالبی را شنیده اید یا خوانده ایدو این واقعه بر حذف ۳ ایه از سوره نجم دلالت دارد که در واقع سازش بین محمد و بزرگان قریش را بیان میکند.

۲- تحریف مفهومی. تفاسیر مختلف شیعه و سنی از مطالب مندرج در قران نمایانگر این مطلب است.

 در مورد یهودی بودن محمد هم الزامی نیست که یک فرد حتما از تبار اسحاق باشد.کما اینکه هم اکنون اگر کسی بخواهد دین خود را تغییر دهد امکان پذیر است. هر چند در قبل بیان کردم که اسماعیل خون ناپاک و زنا زاده ابراهیم با کنیز خود بوده است و برای همین از طرف ابراهیم طرد شد و اسحاق مورد لطف قرار گرفت.

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم اسفند 1386ساعت 16:52  توسط کشواد  | 

ما چی میگیم ، اونا چی میگن

در ۴ اسفند سال ۱۳۸۶ روزنامه ایران در صفحه اول خود با درج تیتر تبریک پیروزی قاطع ایران بر امریکا در آژانس هسته ای را جشن گرفت.

http://www.iran-newspaper.com/1386/861204/html/

حتی این روزنامه این مطلب را هم درج نمود که:

{{ نكته دوم؛}} البرادعى در اين گزارش فعاليت هسته اى ايران را صلح آميز اعلام كرد و طبق مداليته، رفع كليه ابهام هاى موجود درباره پرونده هسته اى ايران را تأييد كرد.

اما در همین روز در سایر منابع خبری آزاد این مطلب به این صورت درج شد:

گزارش روز جمعه آژانس بین المللی انرژی اتمی به خاطر دادن اجازه بازرسی از برخی نقاط ممنوعه سابق در ایران، از این کشور ستایش کرد اما گفت که ایران همچنان از پاسخ دادن به مسائل کلیدی طفره می رود.

و یا:

ایرانی ها قطعا تلاش هایی برای همکاری با آژانس صورت داده اند، اما هم زمان تلاش هایی از جانب آنها برای مخفی نگه داشتن بخشی از جنبه های مشکوک فعالیت های گذشته شان صورت گرفته است.

و نتیجه اینکه در حالیکه منابع رسمی و جیره بگر دولت ایران سعی در سرپوش گذاشتن بر روی این مسئله مهم دارند پرونده ایران برای صدور قطعنامه سوم اماده میشود.

حتی رایس گفته است:

رایس: گزارش آژانس دلیل خوبی برای تحریم بیشتر ایران است

حال ممکن است افرادی مانند اقای احمدی نژاد بر این باور باشند که این قطعنامه فقط بر روی کاغذ است اما نگاه اجمالی به مفاد ان دورنمای خوبی را برای جمهوری اسلامی ترسیم نمیکند. مانند این بند:

  بازرسی کشتی های مشکوک به حمل مواد ممنوعه  از ایران و به سمت این کشور

که به کشورهای دوست وبرادر عرب حاشیه خلیج فارس قدرت میدهد در آبهای بین المللی کشتی های با مبدا یا مقصد ایران را متوقف و بازرسی کنند. 

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم اسفند 1386ساعت 7:5  توسط کشواد  | 

ایا خدا یهودی است؟؟؟

آنجور که در تاریخ ثبت شده است مردم کشور مصر ، حکمرانان خود را با نام فرعی فرعون خطاب نمیکردند بلکه انان را با نام اصلی مینامیدند.

لقب فرعون از طرف اروپائیان و یهودیان به شاهان کشور مصر اطلاق میشده است. در کتاب مسلمانان که به زبان عربی نوشته شده است ۳۰ بار لقب فرعون اورده شده که بطور ماهوی عجیب است. چرا بایستی در زبان عربی و در جامعه ای که یهودی نیست نام اصلی فرعون از قلم بیفتد و لقب اروپائی یا یهودی او در کتابی با این اهمیت اورده شود؟ حتی اگر منظور گوینده قران شاهان مصری به طور عمومی بوده است ( هر چند که اینگونه نیست) چرا این را به لغت و زبان رایج عرب بیان نکرده است!!؟؟؟؟ ( جون بالاخره عربها برای نامیدن شاهان مصری عبارت مخصوص به خود را داشته اند)

به نظر میرسد که همان گونه که محمد یک یهودی و یهودی زاده بوده در گویش قران هم این مطلب رعایت شده است.

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم اسفند 1386ساعت 6:50  توسط کشواد  | 

اقا مراد

دوست عزیز موارد زیر در پاسخ به شما ارائه میگردد:

۱- بنده دفتر ثبت ازدواج در مصر نداشته ام و این ادعا توسط دیگران مطرح شده و راست و دروغش به عهده گوینده اصلی

۲- بسیاری از ادمها فقط بسادگی میمردند. یعنی به مرگ طبیعی. هیچ اجباری نبوده که در جنگ بمیرند یا حتما مسموم شوند و از این قبیل. پس مرگ طبیعی هم گزینه رایجی بوده است

۳- اطلاعات دقیق باشد یا نباشد کلیت داستان سر جای خودش باقی است

۴- این مطلب درست است

اما...

نکته کجاست؟ انجا که یک فرعون معمولی که به مرگ طبیعی مرده و هیچ نکته عجیبی هم در تاریخ او اتفاق نیفتاده اصلا از نظر من اهمیت ندارد. آنچه اهمیت دارد این است که ما نام فرعونی را نمیدانیم که:

۱- هم دوره موسی بوده است

۲- در رود نیل غرق شده است

۳- در دوره او قورباغه ها و ملخ ها به شهر ها و کشتزار ها حمله کردند

۴- قوم بنی اسرائیل را ازار میکرده است

۵- موسی را در بچگی از اب رود نیل گرفته و به فرزند خواندگی پذیرفته است

حالا به نظر شما این فرعون با این همه مشخصات و اتفاقات عجیب چرا اسمش در هیچ کجا ثبت نشده است. در هیچ سنگ نوشته ای نیست!! در هیچ پاپیروسی؟؟؟ هیچ مجسمه یا هرم نیمه تمامی به او نسبت داده نشده است؟؟؟؟

ایا این مطلب برای شما عجیب و سئوال بر انگیز نیست؟؟

حالا بنده منتظر هستم جواب منطقی شما را به این سئوالات بشنوم.

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم اسفند 1386ساعت 6:42  توسط کشواد  | 

دغل بازی ایرانی

سایت تابناک نتیجه نظر سنجی انلاین خود را اعلام کرد. فارغ از نوع و درصد نظرات چند نکته قابل تامل است.

http://www.tabnak.ir/pages/?cid=6855
اول توضیح فنی این سایت را بخوانید:

توضيح فني: در استخراج نتايج سري دوم تمامي راي‌هايي كه از يك IP بيش از 50 بار و فاصله زماني بين هر دو راي از يك IP واحد، كمتر از 5 دقيقه بوده ، حذف گرديده است.

تعداد اولیه ارا جمعا : ۳۱۱۷۴ رای و تعداد آرا پس از حذف به ۱۹۵۶۳ تقلیل یافته است. یعنی ادمهای که مثلا توی ایران کار سیاسی میکنند و معنی جناح و حزب و این حرفها حالیشون است ۵۹٪ دروغگو و دغل باز و حیله گر هستند. حالا اینها طرفدار های دولت یا مخالفین ان هستند. که در واقع نشان میدهد سگ زرد برادر شغال است.
+ نوشته شده در  شنبه چهارم اسفند 1386ساعت 1:27  توسط کشواد  | 

مشخصات فراعنه

یکی از دوستان نام و نسبت کلیه فرعونهای مصر را خواسته بود و از انجا که درخواست ایشان بوی تعجیل هم داشت بنده سریعا اقدام کردم و مدارک زیر را برای تنویر افکار و اطلاع دوست گرامی اقا مراد منتشر نمودم.

کلیه مطالب در " ادامه مطلب"


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه سوم اسفند 1386ساعت 22:9  توسط کشواد  | 

موسی و فرعون

مصریان در بین تمام  تمدنهای دوران گذشته منظم ترین و مستند ترین مدارک و نوشته ها را از خود بر جا گذاشته اند که به راحتی میتوان همه جزئیات حکومت هر فرعون را با نام و کنیه و خلف و سلف مشخص مطالعه نمود.

اما تا نوبت به فرعونی میرسد که موسی را به فرزند خواندگی قبول نموده تمام تاریخها نام او را از یاد برده اند. حتی هیچ کسی در تاریخ نام این فرعون را که در رود نیل غرق شد !! نمیداند!!!!!؟؟؟؟؟؟

فراموش نکنید که " فرعون " لقب کلی بوده که همه حکمرانان کشور مصر با این لقب نامیده میشدند. مثل القابی نظیر تزار یا امپراتور یا شاه.

حتی نام این فرد در قران مسلمانان هم از قلم اقتاده است. برای دیدن ایات قران به ادامه متن بروید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم اسفند 1386ساعت 18:53  توسط کشواد  |