نام شعر: رینگو
خواننده : لورنه گرینه
او دمر بر روی شنهای بیابان افتاده بود
ششلولش را در مشت میفشرد
او را از پشت با گلوله زده بودند و من فکر کردم که او مرده است
یک چارپاره سربی پایین قلبش را سوراخ کرده بود
اما جرقه امیدی وجود داشت. من چاقویم را استفاده کردم
و در انتهای شب توانستم جان او را نجات دهم
مردی که نامش " رینگو " بود
از او پرستاری کردم تا خطر مرتفع شد
روزها گذشت و او بسرعت خوب شد
پس از ان از طلوع تا غروب خورشید
او با اسلحه مرگبارش تمرین میکرد
ساعت به ساعت او را با تحسین نگاه میکردم
هیچ بنی بشری نمیتوانست حریف او شود
مردی که نامش " رینگو " بود
روزی ما در کوهستان اسب میتاختیم
من به شرق رفتم و او به غرب
من مرد قانون شدم وستاره کلانتری را بر سینه زدم
و او وحشت مرگ را در همه جا پراکنده کرد
با خون و سرب شهرت فراگیری بدست اورد
در سرتاسر غرب همه از نام او هراس داشتند
مردی که نامش " رینگو " بود
میدانستم که روزی با آزمونی رویرو خواهم شد
که مشخص میکند کدام یک از ما بهترین است
تا یک روز خبری شنیدم
"او در شهر من است"
من از کلانتری به خیابان شهر امدم
و رفتم تا با او تنها رودررو قرار گیرم
با مردی که نامش " رینگو " بود
مردم گفتند که سرعت من خیلی کم بود
اما این شروع بد شانسی من بود
وقتی من صدای انفجار را شنیدم و درد شدیدی را در مچ دستم حس کردم
و اسلحه از دستم پرواز کرد
من داشتم به جائی نگاه میکردم
به مردی با یک مگنوم ۴۴ مرگبار
به مردی که نامش " رینگو " بود
مردم گفتند این تنها زمانی بود که
انها لبخند او را دیده بودند
او به ارامی مگنوم را پایین اورد
و به من گفت :" ما دوست هستم"
و در اخر من فهمیدم که
در قلب او هنوز خوبی وجو د دارد
در مردی که نامش " رینگو " بود
من مسیر حرکت او را بستم
او برگشت و در خیابان ایستاد
یک دو جین اسلحه آتش و سرب بر او پاشید
لحظه ای بعد او بر خاک افتاد
شهر پر از شادی و سرور گردید
هیچ کجا اشکی برای او ریخته نشد
برای مردی که نامش " رینگو " بود
دروغی در سرتاسر زمین گسترده شد
که "من اسلحه را از دست او پرانده ام"
و انها در مورد آن سالها حرف زدند
و من اسلحه را برای همیشه کنار گذاشتم
اما انها هیچ توضیحی برای یک چیز نداشتند
در مورد "یک ستاره رنگ و رو رفته بر سر قبر او و بالای اسمش"
بالای اسم مردی که که نامش " رینگو " بود
رینگو
href="http://balatarin.com/links/submit?phase=2&;